اساس کشی!
یکم آدرسم تغییر کرده! خوشحال میشم توی این آدرس در خدمتتون باشم ...
Http://mastaneh.blogsky.com
شخصی
یکم آدرسم تغییر کرده! خوشحال میشم توی این آدرس در خدمتتون باشم ...
Http://mastaneh.blogsky.com
شکسپیر میگه :
"از زندگی هر آنچه لیاقتش را داریم به ما می رسد! نه هر آنچه آرزویش را داریم!"
تازه فهمیدم چرا هیچی (مادی!) ندارم! چون آدم بی لیاقتی هستم!![]()
![]()
-----------------------------------
تامل!
بگذار سخن ز کلمه روزه بگویم
از کام و دهان بستن سی روزه بگویم
درهای جهنم شده اند تخته در این ماه!
از تن بکنند رخت گنه مردم آگاه
بر سفره حق نشسته در حال دعایند
آنانکه در این مرحله مهمان خدایند
با تک تک این وجود خود روزه بگیرند
جامی ز عطش از در این کوزه بگیرند
افسوس بگویم که فقط از بدن من
روزه شده و بسته ز خوردن دهن من
عضوی که نگیرد اندکی روزه زبان است!!!
پیوسته به حال غیبت و مفسده آن است
از وقت سحر تا دم آن موسم افطار
هرگز نشود ثانیه ای ساکت و بیکار
گه غیبت این خلق خدا را بنماید
شعر و غزل رنگ و ریا را بسراید
او همچو قلم هی بنویسد گنه ما
سهمی ز جهنم بگذارد به ره ما
غافل بشود که عمده روزه زبان است
نه بستن این نای و مری کام و دهان است![]()
-------------------------------
روز جهاني کوروش (سايرس دي )
29 اكتبر روز جهاني كوروش ( سايرس دي ) نام گذاري شده است كه از دير باز پارسيان ، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترك المنافع آن را گرامي مي دارند و رعايت مي كنند . اين روز به مناسبت تكميل تصرف امپراتوري بابل به دست ارتش ايران( اكتبر سال 539 پيش از ميلاد ) و پايان دوران ستمگري در دنياي باستان برقرار شده است . 2542 سال پيش در همين ماه اعلاميه تاريخي كوروش بزرگ در زمينه حقوق افراد و ملل انتشار يافته بود.
------------------------------
و خداحافظ بلاگفا ... روزگار خوشی بود...
.

توي نجف يه خونه بود،
كه ديوارش كاهگلي بود،
اسم صاحاب اون خونه،
مولاي مردا علي بود،
نصفه شبها بلند ميشد،
يه كيسه داشت كه برميداشت،
خرما و نون و خوردني،
هرچي كه داشت تو اون ميذاشت.
راهي كوچه ها ميشد،
تا يتيمها رو سير كنه،
تا سفره خاليشونو،
پر از نون و پنير كنه،
شب تا سحر پرسه ميزد،
پس كوچه هاي كوفه رو،
تا پر بارون بكنه،
باغهاي بیشكوفه رو.
عبادت علي مگه،
ميتونه غير از اين باشه،
بايد مثل علي باشه،
هر كی كه اهل دين باشه،
بعد علي كي ميتونه،
محرم راز من باشه،
درد دلم روگوش كنه،
تا چاره ساز من باشه.
چشماتو واكن آقاجون بالهاي خستمو ببين
منو نگاه كن آقاجون دل شكستمو ببين.
شاعر : مرحوم آغاسی
------------------
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرايشگاه رفت .
در حال كار گفتگويی بين آنها در گرفت .
آنها درباره موضوعات مختلف صحبت كردند.
وقتی به موضوع « خدا» رسيدند .
آرايشگر گفت :
من باور نمی كنم خدا وجود داشته باشد
مشتری پرسيد :
چرا باور نمی كنی ؟
كافی است به خيابان بروی تا ببينی چرا خدا وجود ندارد . به من بگو ، اگر خدا وجود داشت آيا اين همه مريض می شدند ؟
بچه های بی سرپرست پيدا می شد ؟
اگر خدا وجود می داشت ، نبايد درد و رنجی وجود داشت .
نمی توانم خدای مهربانی را تصور كنم كه اجازه می دهد ای چيزها وجود داشته باشد .
مشتری لحظه ها فكر كرد ،
اما جوابی نداد ، چون نمی خواست جر و بحث كند .
آرايشگر كارش را تمام كرد و مشتری ازمغازه بيرون رفت .
به محض اين كه از آرايشگاه بيرون آمد ،
در خيابان مردی ديد با موهای بلند وكثيف وبه هم تابيده و و ريش اصلاح نكرده .
ظاهری كثيف و ژوليده بود .
مشتری برگشت و دوباره وارد آرايشگاه شد
وبه آرايشگر گفت :
می دانی چيست ، به نظر من آرايشگرها هم وجود ندارند .
آرايشگر با تعجب گفت :
چرا چنين حرفی می زنی ؟
من اينجا هستم ، من آرايشگرم .
من همين الآن موهای تو را كوتاه كردم.
مشتری با اعتراض گفت : نه آرايشگرها وجود ندارند ، چون اگر وجود داشتند ، هيچكس مثل مردی كه آن بيرون است ، با موی بلند و كثيف و ريش آصلاح نكرده پيدا نمی شد.
نه بابا ، آرايشگرها وجود دارند !
موضوع اين است كه مردم به ما مراجعه نمی كنند.
مشتری تآييد كرد : دقيقاً نكته همين است .
خدا هم وجود دارد !
فقط مردم به او مراجعه نمی كنند و دنبالش نمی گردند. برای همين است كه ای همه درد و رنج در دنيا وجود دارد.
اکنون که این نامه را می خوانی من در میان شما نیستم. دیگه طاقت تحمل این همه مشکلات رو ندارم. به هر حال هرکسی یه ظرفیتی داره و تا یه حدی میتونه مشکلات رو تحمل کنه و طاقت و صبر من هم به پایان رسیده و دیگه نمیتونم به این زندگی ننگین ادامه بدم. هفته گذشته هفته تلخی بود پر از بدبختی و دردسرهای جور واجور. اول هفته، روزم رو با یه بدبیاری آغاز کردم و وقتی وارد دستشویی شدم و دمپایی رو بپوشیدم دیدم دمپایی خیسه، وای که چه اعصابی ازم خرد میشه و مصیبت بعدی هم خراب شدن دستگاه چای ساز بود و بخاطر خوردن یه لیوان چای مجبور شدم کلی بدبختی بکشم. بعدشم که راه افتادم برم سمت دانشگاه توی اتوبان ماشین پنجر شد و یک ساعت علاف شدم تا امداد خودرو بیاد و پنچری رو بگیره. بعدشم بخاطر دیر رسیدن به کلاس، استاد منو جلوی صد نفر آدم ضایع کرد! حالا پسرها که مساله ای نبودند ولی ضایع شدن جلوی 40-50 تا دختر خیلی دردناکه ، تازه نمره کوئیز معادلاتم هم 0.25 شد! خیلی آبرو ریزی بود آخه بعد از 5 بار گرفتن این درس این نمره خیلی ضایعست ... بد بیاری بعدی افتادن گوشیم توی توالت دانشکده بود که باعث شد یکی دوساعت وقتم تلف شه تا برم یه گوشی نو بگیرم، تازه همه شماره هایی هم که توی حافظش بود ازبین رفته بود. شبم که خسته و کوفته برگشتم خونه دیدم بانی (سگ کوچولوم) اسهال گرفته و حالش خیلی خرابه ... نمی دونم چه انفاقی افتاده بود که کابل آنتن خونه هم پاره شده بود و نتونستم برنامه مورد علاقمو ببینم ... باشگاه بدنسازی هم خیلی شلوغ شده و سر هردستگاه باید کلی علاف بشم تا نوبت من بشه ... وضعیت اینترنت هم نگو ونپرس! توی این یک هفته نتونستم یه چت درست و حسابی بکنم ... با بابا هم یه جر و بحث اساسی داشتم و چون بوی سیگار میدادم گفت پول تو جیبیت رو نصف می کنم. آخه بابا یه جوون 23 ساله چه جوری میتونه با برجی یه تومن سر کنه که تو میخوای نصفش کنی و 500000 تومن بدی! مامان هم گیر سه پیچ داده که باید دختر عمه نازلی رو بگیری، آخه بابا پس عشق چی میشه ؟ من ازین دختره بدم میاد! همش داره منو با هنر پیشه های هالیوودی مقایسه میکنه، هر روز کتاب طالع بینی دستشه و داره نقاط مشترک و غیر مشترکمون رو از توی این کتاب بی صاحب پیدا میکنه ... زیاد سرتون رو درد نمیارم چون میدونم تحمل شنیدن این همه مصیبت رو ندارید ولی آخرین بدبیاری هم که دیشب داشتم جر و بحث با بهاره توی پیتزا فروشی بود ... به خاطر نگرفتن یه سس اضافه به من میگه تو بی عرضه ای و نمی تونی گلیم خودت رو از آب بکشی بیرون. بابا من اصلا تریپ اخلاقیم اینجوریه! کاریش نمی تونم بکنم ولی این دختره این چیزارو نمی فهمه! خلاصه دیدم که بیشتر ازین نمی تونم تحمل کنم و بالاخره تصمیم گرفتم خودم رو بکشم ... دوستان اگه خوبی،بدی از من دیدید بی خیال شید! بذارید راحت ازین دنیا برم ... تنها وصیتی هم که دارم اینه که هوای بانی رو داشته باشید. اون فقط همبرگر نیم پز با 80% گوشت دوست داره . راستی هارد کامپیوترم رو هم فرمت کردم تا باعث انحطاط اخلاقی کسی نشه!
و ای مرگ دوستداشتنی ، آغوش باز کن که بسوی تو پر خواهم کشید ....![]()
![]()
نکته اخلاقی 1 :کرک و پرتون نریزه! من نبودم ها! یکی از دوستان بود که شکر خدا هم خودکشیش نا فرجام بوده و با وارد کردن میل بافتنی توی پریز فیوز پریده! و ایشون فقط یکم گرخیده!
نکته اخلاقی 2 : می بینید جوونهای این دوره زمونه چه بدبختیهایی دارن؟؟؟ کی میتونه این همه مصیبت رو تحمل کنه؟![]()
![]()
-------------------------------------------------
خوابي رو ببين که آرزوشو داري
اونجايي برو که دلت مي خواد بري
اوني باش که دلت مي خواد باشي
چون تو فقط يه بار زندگي مي کني
و فقط يه فرصت واسه انجام تمام کارهايي که دلت مي خواد انجام بدي داري
-------------------------------------------------
حالا که یه بزرگی ما رو به مهمونی خودش دعوت کرده ...
حداقل سعی کنیم مهمانان خوبی باشیم!
محتاجیم به دعای خیر شما ...![]()
طهران ... سال 1362 ه.ش
شنبه 16 مهر _ ساعت 15:00 _ بیمارستان پاستور
صدای زر زر یک نوزاد نق نقو بلند شد! و من پابه عرصه وجود نهادم! یک نوزاد با کلی امید و آرزو ...
***هشام ابن مورخ می نویسد :" آن روز هوا کاملا آفتابی بود و تکه ای ابر در آسمان شهر دیده نمی شد اما هنگام تولد این نوزاد گویا زمین لحظه ای از حرکت باز ایستاد و صاعقه ای سهمناک بر زمین فرود آمد، جبرئیل فریاد بر آورد خدایا چه کرده بیدی تو! و حضرت عزرائیل گفت : عمرا اگه من برم جون اینو بگیرم!"
***علیمردان خان مستوفی در تاریخ منثور خود می گوید : "با تولد این نوزاد ناگهان سکوتی بر کوه و بیابان حکم فرما شد و پس از لحظه ای گربه های محل، فریاد زنان پا به فرار گذاشتند! علت را از مرد نصرانی که به زبان حیوانات آشنا بود پرسیدم و گفت : اینان فریاد میزنند وای بدبخت شدیم! این موجود آسایش را از جامعه حیوانات هم صلب خواهد کرد! و سپس صاعقه ای زد و در دم همه گربه ها هلاک شدند!"
***نوستراداموس هم در پیشگویی های خود چنین می گوید : "این نورسیده به طیاره علاقه وافری داشته و در زمان تحصیل خود به مکتب خانه طیاره خواهد رفت و بقیه عمر خود را در کنار طیاره به سر خواهد برد اگر پایان نامه اش تمام شود! "
حقیقتش یه آپ دیگه در نظر گرفته بودم اما وقتی محبت دوستان رو دیدم، گفتم حیفه آپم سرشار از نا امیدی باشه! و همگان یاس فلسفی بگیرن ...
-----------------------------------
بدینوسیله از کلیه دوستان که با تبریکات ، پیام ها ، E-Cart ها و هدایای خود باعث تسلی خاطر آن مرحوم شدند کمال تشکر رو دارم
، ازون عزیزی که در اولین ثانیه های 16 مهر تبریک گفت
تا بقیه سپاسگذارم ، امیدوارم بتونم جبران کنم...
از خداوند منان هم کمال تشکر رو دارم که تولدم افتاد توی ماه مبارک رمضان! پس شیرینی و این چیزا تعطیله! اما خارج از شوخی اگه پایه بودید بعد افطار در خدمتیم ...
------------------------------------
با چیزی که خیلی حال میکنم اینه که روز مهرگان بدنیا اومدم و این واسم یه افتخاره!(به عنوان یه ایرانی خواهشا اینو حتما بخونین ...)
روز مهرگان
امروز هشتم اكتبر روز «مهر» از ماه مهر – روز مهرگان – است كه ايرانيان از هزاره دوم پيش از ميلاد آن را گرامي داشته اند و بعدها دومين روز مهم سال پس از «نوروز» به شمارآورده و مفصل ترين مراسم از جشن هاي شش روز مهرگان را در اين روز برگزار كرده اند مهر ( ميترا ) در پارسي مفهوم «فروغ، روشنايي، دوستي، پيوستگي، پيوند و محبت» داشته وضد دروغ و دروغ گويي و پيمان شكني ونامهرباني كردن بوده است. واژه دروغ ازسه هزارسال پيش تغيير نيافته كه تلفظ اوليه آن «دروگ» بود. پيش از هخامنشيان، جشن مهرگان را بغ يادي ( بگ يادي ) «ياد خدا – سپاسگذاري از خدا» مي گفتند. بغداد ( خدا آن را داده ) نام درختستاني در نزديكي تيسفون پايتخت اشكانيان و ساسانيان بود كه بعداً به صورت شهر درآمد و پايتخت عباسيان شد.
عمر خيام نيشابوري كه تقويم خورشيدي را تنظيم كرده درباره مهر ماه و جشن مهرگان گفته است: «اين ماه را از آن مهرماه گويند كه مهرباني بود مردمان را بر يكديگر، از هر چه رسيده باشد، از غله و ميوه نصيب باشد بدهند و بخورند با هم»
فلسفه آيين هاي مهرگان سپاسگزاري به درگاه خداوند وتحكيم دوستي ومحبت ميان ايرانيان است.
ايرانيان از دير زمان كوشيده اند كه كارهاي مهم را از مهر ماه آغاز كنند، از جمله ازدواج و تشكيل زندگاني خانوادگي به نوشته مورخان يوناني، به دستور داريوش بزرگ بود كه دبستان هاي ايران از مهر ماه آغاز به كار كرده اند و انتشار همين نوشته ها سبب شد كه در سراسر جهان آغاز سال تحصيلي از سپتامبر (10 شهريور تا 10 مهر ) قرار داده شود اين مورخان نوشته اند كه در دبستانها كه ويژه پسران ايران بود به كودكان مي آموختند كه اقتدار و عظمت وطن و حفظ تمدن آنان بستگي به آن دارد كه متحد باشند و ارتشي شكست ناپذير داشته وهمواره آماده دفاع از وطن باشند. داريوش بزرگ حكومت خود را از مهر ماه آغازكرد و مهستان (سناي ايران در برابر سناي روم) كه ازسال 137 پيش از ميلاد آغاز به كار كرد فعاليت سالانه اش را روز پس از جشن مهرگان ( 17 مهر ماه ) از سر گرفت. درعصر دودمان پهلوي نيز گشايش سال پارلماني از مهر ماه بود.
-------------------------------
ماه رمضان شد، می و میخانه بر افتاد
عیش و طرب و باده، به وقت سحر افتاد
طاعات مقبول درگاه احدیت ... ![]()
شاد باشید![]()